|
من ، شما و خدا
|
[ ] [ 23:25 ] [ همراز ]
[ ]
من انسانم؛ می شنوم می بینم می فهمم. من،پس چرا مانند حیوانم؟ من گناه کارم همه ی گناه آدم به پایم خیالت راحت در جهـنم هــم جایی ندارم سیاه و سفیدم بدترکیب نفوذ نمی پذیرم کش آمدم از زمین به آسمان من سرکش این زمین و زمانم ... [ ] [ 22:23 ] [ همراز ]
[ ]
تکرار حرفهای گفتنی خودمـانی گوش ندادن به حرفهای شنیدنی
شاید بهتر باشد مرا هم گول بزنند شاید بهتر باشد باور کنم باید خودم را گول بزنم
ای داد برمن ای داد بر زبان من وای بر گناه گناهی ازبان من
ای داد بر من ای داد بر نگاه من وای بر گناه گناهی که بر آمد از نگاه من
ای داد این افکار ای داد این قدمها ای داد این حرفها که آشـفته سـازد خاطـرها
وای بر گناه من
[ ] [ 22:51 ] [ همراز ]
[ ]
هرروز بالا ميروم از پله پله ی دردهايم
به زور و محکم با دستان ضعيفم مي روم به سرعت ،تا فرار کنم از وجود سنگينش
ای داد،ای داد که ازدياد روزافزونش پاهايم را ميکشد و يــــاد پربــارش چون بختــک ميخکوبم ميـکند
هرروز بالا ميروم از پله، پله ی دردهايم
مانند تکه فيلم که به عقب باز مي گردد... حال خودم ديد نيست... چه کاراکترمسخره ای ! تو به چه ميخندی! ديوانه ای؟ نه، شايد تو خوشحالی؛ بخند.
اينجا سالن تئاتر است... همه مي خندند به چند نفری که رل روز مرگی را اجرا مي کنند...
غافل از اينکه خودشان نقش بازی مي کنند...
ودر تلاطم رنج های روزافزون هيچ کس به فکر ديگری نيست! [ ] [ 23:1 ] [ همراز ]
[ ]
شعر میخوانی؟ نگاه میکنی ؟ به چی! هان به چی؟
فکر کن: به درد ،رنج به قلب کبودم وآتش در سینه ام به من نگاه کن،در شعر در لرزش خط نوشتاری ام نگاه کن به کسی که هیچوقت نخندید: از ته دل کســی که سالـها ست در پیله ی خود مانداسـت
بتی که هر روز خودش را میشکند!
وااای کی منو زیبا صدام کرد؟ کی منـو دعــوت کـرد؟ کی منو مهمون کــرد؟ کی مــنو بغــل کــرد؟
چه کسی ، به من می خندد؟
وااای همه ی حرفهایم را در خواب شنیدی؟
تو کیستی که همیشه با من ، اما نامحرمی... امروزبه حرفهایم گوش میکنی و بازهم ،خودت: من را فراموش میکنی. پس فکر کن ونگاه کن به شعر، من را ببین که خط به خط با تو راه می آیم. کسی که در خاطرات خویش قدم میزند..! کسی که همیشه یادش میماندو هربار ذره ای را از مشت گره خورده اش بیرون می ریزد... [ ] [ 21:45 ] [ همراز ]
[ ]
دنیای من خیلی بزرگه دنیای من خیلی قشنگه دنیامو خودم ساختم مثل دنیای تو ، خودم ساختم اما بدون ، دنیای من با مال تو کلی فرق داره دنـیایــی که من توشم آدمــاش سیرٍ سیرن بچه هاش همه بابا دارن زن ها همه خونه دارن
تو دنیای بزرگ من بانک نیســت ، پولم نیست. نه حرف زور نه خفت وکار دنیایی که من توشم آدماش سیرٍ سیرن دنیای من خیلی قشنگه اما : اما من چیزی ندارم ! از دنیام که به تو بدم... هیچی ...
[ ] [ 0:26 ] [ همراز ]
[ ]
وقتي کوچکتر بودم به بزرگترها حسادت ميکردم به آزادي به نداشتن محدوديت آنها حسادت ميکردم بزرگتر که شدم آرزوي کودکي داشتم چيزهايي را ديدم که دسترسي به آنها آسان نبود از خستگی باز دفتر گذشته را ورق زدم... حسادت کردم به آن کودک : وقتي با نهايت آرامش و سادگي دست در دست مادرش قدم ميزد ... ا وهم در فکر جواني من بود... براستي چيست زندگي؟ کدامين مرحله بهتر است! کدام خاطره به ياد ماندني تر..! [ ] [ 23:44 ] [ همراز ]
[ ]
دفتر مشــق، به دست سالها سرراه آدم نشست هـــر چـه دیــد نوشــــت ازحال آدمی هیچ نجست [ ] [ 22:56 ] [ همراز ]
[ ]
محرم آمده است اینبار در خزان عطر و بویی ندارد تن بید است ، چون تن زینب لرزان محرم آمده است اینبار در خزان کهنه است و غم انگیز این ایام دل را نوکنید. به یاد حسین تن عریان مکن، جامه سیاه ز تن برار که بسیار بتن کرده اند رخت سیاه دل را نوکنید. به یاد حسین زخم شمشیر به جان نشیند زخم زبان و غم مردم به دل دل را نوکنید. به یاد حسین عزا نیست حرف است در کتاب حسین... [ ] [ 22:21 ] [ همراز ]
[ ]
زمانه ی عجیبی است! همه بانگ انالحق می زنند یا تسبیح خدا گویند
[ ] [ 1:16 ] [ همراز ]
[ ]
|